آفتاب حقیقت   

 

 

یا رب الزهرا

                 همه حرف من این است برادرم ! بسیجی پیرو ولایت است پیرو حق است . مزدور نیست . همه تفاوت او با مثلا حزب جوانان هیتلری در این است . بسیجی شهید است . نفله نیست . نمی میرد برای زندگی دیگران . می میرد که آفتاب حقیقت نور باران کند . نردبان ترقی اشخاص نیست . برای عنوان ها هم نمی جنگد . روی سیم خاردار می خوابد تا یک گردان رزمنده از او از گرده استوار او عبور کند که حق برترین بماند . تفاوت خمینی با شاه در عمامه و تاج نیست . همچنین نه در کراوات و عبا . در زجر دیدن او هم نه در تبعید شدنش هم نه در جوانمرگ شدن فرذندش هم نه . تفاوت شاه با خمینی در عمل و اندیشه خمینی است . حرف من این است بسیجی خمینی پرست نیست . حفظ نظام پرست هم نه بالاتر علی پرست هم نیست و نه محمد پرست . بسیجی حق پرست است و خدا پرست و اگر علی با حق است من سر بر آستان او به خاک می سایم و اگر از حق جداست که پسر نوح است < انه لیس من اهلک ... > و این اساسی ترین چماق توجیهی است که راه نفس هر مرد حقی را بسته است . اگر امام معصوم علیه السلام می فرماید که هیچ نسبتی فامیلی با خدا نداریم که خدای ما خدای توصیه نامه نیست خدای ما خدای عمل هاست و اگر ایشان هرگونه نسبتی را بین خود و پیروان خویش نفی می کند و تنها معیار نزدیکی را عمل می داند < لا تنال ولاتنال الا بالعمل > که اگر کسی با حقیقت است با ماست و الا خیر . این چه توجیه جاهلانه است که اگر اینها - سران و سلاطین - نباشد چه کسی بیاید که سابقه جنگ و علم دین و زندان و مبارزه اش بیش از اینها باشد ؟ و این همان است که تفاوت علی و معاویه در نسب است و در جنگ او و جهاد او . نه اینها مایه افتخار و مباهات البته هست اما فراموش نکنیم که اینها امتیاز است برای آنها که در این دایره حق وارد شده اند و الا چه کسی می تواند منکر همراهی اولی و دومی ملعون با پیامبر باشد . همه جهاد و زحمت امثال طلحه و زبیر یک پول سیاه نمی ارزد . و اصلا این توجیه ظلم نیست ؟ این دلایل روشنی را که ما برای توجیه حکومت می آوریم همان نیست که چماق اش می کردیم بر سر اهل سنت ؟ و مگر نه اینکه آنها < اولی الامر > را صاحب حکومت می دانند مثل فهد و شاه اردنی و اطاعت او را واجب و این مگر نه حرف ماست که خلاف دولت حرف زدن تعارض با انقلاب اسلامی است و مگر معیار حق و باطل برنامه پنج ساله است یا سیاست های خفت بار امور خارجه ؟

               برادر بسیجی مظلومم ! تو همان مرغی که در عزا و عروسی سرت را بریده اند . خوشبینانه ترین گمان این است که تو هر از گاهی که از تحمل آنچه در شهر بنام دین و خمینی و آرمان ها به خوردت می دهند عاجز می شوی و پناه می بری به سرزمین گرم خدا در کرخه یا دوکوهه یا شلمچه و خدا نکند که تو از مبارزه بگریزی تو که جنگاورترین مرد این خطه ای ! خدا نکند که تو اینقدر ضعیف باشی که از گرماگرم مبارزه فقر و غنا و اسلام ناب محمدی و اسلام امریکایی از چکاچک شمشیرهای زهرآگین دشمنان خدا و خمینی به سرزمین وهم آلود خاطرات بگریزی .

                                                                                     ( ادامه دارد )

لینک