| فصل سرخ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تو از تبار بهاری
< به یوسف پنهان دل که اسیر اویم >
یارب
شعفی دارد در سکوت نشستن و همه تن گوش به نجوای غمناک غنچه ها خیره ماندن که در کار شکفتن اند " وقتی زمین با ما مهربان تر باشد و آفتاب از پشت ابرها نتابد و باران طراوت تکرارش را چون سیاه مشق هزارتوی نستعلیق بر چهرهء زمین سخاوتمندانه ببخشد و ( تو ) باشی .
تو از تبار بهاری که آمدنت را ایمان دارم . مثل ایمان به بهار . تو از سلالهء غنچه هایی که دوباره پرده می دری و جهانی به جمال خویشتن می آرایی می دانم که می آیی می دانم که باز می گردی مثل بهار از پشت کوه های یخی و زمین به جنبش می آید و دل ها یک جور غریبی می تپد و تیک تاک ساعت ها . . .
آه پس کی می آیی مهربان من که صاف صاف بر ما بتابی بی منت ابرها .
لذتی دارد نشستن و به تیک تاک بهار گوش سپردن . لذتی دارد نشستن و به پیشواز آمدنت در کار شکفتن بودن . لذتی دارد همه تن چشم شدن خیره بدنبال تو گشتن .
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
| لینک |
